محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3487

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويد : پس از آن حجاج به عبد الملك نامه نوشت و اجازه خواست وارد حرم شود و ابن زبير را محاصره كند و به عبد الملك خبر داد كه نيروى ابن زبير كاستى گرفته و بيشتر يارانش پراكنده شده‌اند و خواست كه براى او كمك فرستد . گويد : نامهء عبد الملك پيش حجاج آمد كه به طارق بن عمرو نوشت و دستور داد با سپاه همراه خويش به حجاج ملحق شود و او با پنجهزار كس از ياران خود برفت و به حجاج پيوست . گويد : ورود حجاج به طايف در ماه شعبان سال هفتاد و دوم بود و چون ماه ذى قعده در آمد حجاج از طايف حركت كرد و در بئر ميمون جاى گرفت و ابن زبير را محاصره كرد . گويد : در اين سال ، حجاج سالار حج شد كه ابن زبير در محاصره بود . گويد : طارق در اول ذى حجه وارد مكه شد ، بر كعبه طواف نبرد و سوى آن نرفت ، اما محرم بود ، سلاح مىپوشيد اما نزديك زنان نمىشد و بوى خوش نمىزد تا وقتى كه عبد الله بن زبير كشته شد . گويد : ابن زبير به روز قربان در مكه چند شتر كشت ، اما آن سال نه وى و نه يارانش حج نكردند كه از وقوف در عرفه باز ماندند . بابك گويد : به سال هفتاد و دوم حج كردم ، سوى مكه رفتيم و از بالا وارد آن شديم و ياران حجاج و طارق را ديديم كه ما بين حجون تا بئر ميمون بودند ، بر خانه و صفا و مروه طواف برديم ، آنگاه حجاج با كسان حج كرد ديدمش كه بر ارتفاعات عرفه بر اسبى بود و زره تن و زره سر داشت سپس از آنجا برفت و ديدمش كه راه بئر ميمون گرفت و بر خانه طواف نبرد ، يارانش مسلح بودند ، خوردنى بسيار به نزد آنها ديدم . كاروان از جانب شام مىآمد و خوردنى مىآورد : كيك و سويق و آرد . و ياران حجاج در رفاه بودند ، از يكيشان كيكى خريديم به يكدرم كه تا وقتى به جحفه رسيديم براى ما بس بود در صورتى كه ما سه نفر بوديم .